سلطان محمد مطربي سمرقندي

574

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و اين دو بيت از قصيده‌اى است كه در همين معنا گفته : مطلع : جناب ريش فتح اللّه كافركيش بت‌پرور * قطاس استر است و معجر گاو و يلاو خر چه ريش است اين‌كه گر بافنده از وى تار و پت سازد * شود كفتار را شلوار و غول ماده را چادر و اين ابيات از آن جمله است كه دربارهء استر ملّا فتح اللّه گفته : قطعه : بهر گشت از خانه ملاى كتيب * چون‌كه شد بر استر گرجى سوار هركه ديدش در ميان راه گفت * باز پيدا گشت مروان حمار و له : ملّا كه به ريش چون به چل بالا نيست * اين استر او جُعَل‌صفت حيوانى است غلطاند ز پشت خويشتن ملّا را * استر منهش نام كه گُه غلطانى « 1 » است و جناب ملا فتح اللّه ، در تقابل هجوهايى كه در شأن استر او واقع شده ، اين قطعه را جواب گفته ، به ملّا مشفقى ارسال نموده : قطعه : چشم تو چون بر استر من مىفتد روان * هرچه به خاطرت همه از ياد مىرود با خود مقيّدى تو و او مطلق العنان * هرجا كه قصد مىكنم آزاد مىرود سى سال هجو مىكنى اى مشفقى و او * يك گوز مىزند همه بر باد مىرود و نيز مولانا فتحى در هجو مولانا مشفقى فرموده : اى مشفقيك نه با تو پرداخته‌ام * با استر خود تو را قرين ساخته‌ام او گوز همىزند تو مىگويى شعر * او را به تو در بديهه انداخته‌ام

--> ( 1 ) . گرچه در اصل : « كوه » است كه به نظر مىرسد آنچه كه در متن گذاشته‌ايم صحيح باشد .